خرید بک لینک
نمیدونم چمه . همش ناراحتم تنها انگیزه زندگیم اسمشونبره که یکم منو متعادل کرده اگر نبود من الان کجا بودم ؟ استاد راهنمام رو نمیتونم ببینم باید زنگ بزنم به منشیش و وقت بگیرم منشیشم گفته که فعلا مسافرته

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: چهارشنبه 14 فروردين 1398 ساعت: 15:18

سه هفته ست دارم کابوس میبینم اولا کم تر بود اما این هفته بیشتر شده هم دیشب کابوس دیدم هم امشب و کابوس هام واقعا ازار دهندست منی که خوابم نمیدیدم و این چند سال بدون هیچ رویایی میخوابیدم الان هرشب بایه شکنجه از خواب بیدار میشم ...

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: چهارشنبه 14 فروردين 1398 ساعت: 15:18

اگر بخوام وضعیت ارتودنسیم رو توصیف کنم باید بگم ،اگر موهام رو سبز کنم و یه رژ قرمز رو لبم و دور و برش بکشم یه پا جوکری میشم واس خودم داداچ :|

+: تقریباً میتونم بگم از دست دندانپزشکم فرار کردم ۰_۰

اگه تو ایران جشن هالووین داشتیم با این دندونام کارم خیلی راحت میشد ولی خب ما از این قرتی مرتی بازیا نداریم ... :| و در ضمن مردم با این شمایل جدیدی که من برای خودم به هم زدم نیاز به هالووین ندارن ، یه بار به روشون بخندم هیجان هفت هشت سالشون تامین میشه ... :|

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: چهارشنبه 14 فروردين 1398 ساعت: 15:18

دیوار کاهگلی که بهش تکیه دادم داره ذره ذره فرو میریزه ، ته دلم خالیه ، فردا منم و مسئولیت کارام و هیچکسو برای حتی دلگرمی هم ندارم ، من بیشتر از هرکسی از خودم میترسم ... حس میکنم باید از اینجا هم فرار

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: چهارشنبه 14 فروردين 1398 ساعت: 15:18

جمعه برای مشاوره پایان نامه ام رفته بودم تهران و اولین باری بود که تنهایی میرفتم قبل از اون هم هروقت با خانواده یا پدرم میرفتم سریع برمیگشتیم برای همین تاحالا هیچ جایی شو ندیده بودم . دفتر استادم جمهو

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: چهارشنبه 14 فروردين 1398 ساعت: 15:18

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: چهارشنبه 14 فروردين 1398 ساعت: 15:18

میخواستم بهش بگم بیا فرار کنیم بریم توی یه کهکشان دیگه زندگی کنیم ، فقط من و تو ... وقتایی که کنارشم دلم بیشتر براش تنگ میشه چون احساس میکنم باید همیشه کنارش باشم ، همیشه بودنشو حس کنم صدای نفسها و ضربان قلبشو ...

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: چهارشنبه 14 فروردين 1398 ساعت: 15:18

الان جلوی سایت نشستم چند لحظه پیش استاد شادرخ از جلوم رد شد دستشو اورد جلوی تبلتم منم با تعجب سرمو اوردم بالا فکر کردم یکی از بچه هاست اما دیدم استادمه :)))

میخواستم بگم همچین استادای باحالی داریم البته محبوبیت و تو دل برویی من هم بی تاثیر نیست :)))))))))

+ بعداً نوشت : برای دومین بار در عمرم تبخال زدم ، اونم به چه افتضاحی :(((

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: چهارشنبه 14 فروردين 1398 ساعت: 15:18

هم میخوامت و هم نمیخوامت
خوشبحال اونایی که ازادن و اسیر رابطه نیستن ، اینجاست که میگن خودم کردم که ...
+: دوتا نمیخوامت یه دونه میخوامت

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: چهارشنبه 14 فروردين 1398 ساعت: 15:18

از اخرین باری که قطار سوار شدم هفت سال میگذرشت و هنوزم قطار همون بوی قبلو میداد انگار یه عامه شربت سرماخوردگی ریخته بودن رو درو دیوار و روش یه عطر شیرین زده بودن که بوش رو ببره ... یه سری از چیزا برای

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: چهارشنبه 14 فروردين 1398 ساعت: 15:18

صفحه بندی